(گام هایی برای موفقیت کسب و کارهای نوپا)

در سلسه مقالات با محوریت “راه اندازی کسب و کار” قصد داریم شما را  با فرایندی مرحله به مرحله و عملیاتی جهت موفقیت در کسب و کارتان آشنا کنیم. این مقالات برگرفته شده از کتاب Disciplined entrepreneurship ویرایش 2013 از انتشارات wiley  برای شما تهیه شده است.

خبر مهم: کار آفرینی را می شود آموزش داد!

ما براین باوریم که کارآفرینی آموزش دادنی است. تقریبا هر هفته در تمام دوره ها ی برگزاری در موسسه فناوری ماساچوست(ام آی تی) و دیگر نقاط جهان با این موضوع روبه رو خواهید شد.

اگر ریچارد برانسون،استیو جابز، بیل گیتس و کارآفرینان برجسته دیگر را در نظر بگیریم، در نگاه اول فوق العاده و متفاوت به نظر می آیند اما باید بگویم که موفقیت هرکدام از آن ها به دلیل داشتن ژن خاصی نیست. بلکه نتیجه ی محصولات ممتازی است که به موفقیت آنها انجامیده است. برای تبدیل شدن به کارآفرینی موفق باید محصولات ممتاز و نوآورانه داشته باشیم که منظور از محصول ، کالاهای فیزیکی، خدمات و ارائه اطلاعات است.

ما در این مقالات به شما آموزش می دهیم که چگونه به صورتی نظام مند شانس خود را برای ساخت محصولی ممتاز افزایش دهید.

در اینجا چهارچوبی منظم راه اندازی می شود که چهارچوب ارائه شده هم برای دوره های آموزشی مفید است و هم برای کسانی که می خواهند برای عرضه ی خدمت به بازاری جدید، شرکت تاسیس کنند.

3 افسانه ی رایجی که باید کنار گذاشته شوند:

تصورات غلط بسیاری درباره ی کارآفرینی و مقتضیات کارآفرین شدن وجود دارد.

نخستین افسانه این است که فرد شرکت را تاسیس می کند و مطالعه دقیق پژوهش ها داستان دیگری را روایت می کند. تیم است که شرکت را تاسیس میکند، نه فرد. به عبارت دیگر،بنیان گذاران بیشتر=شانس بیشتر در موفقیت.

افسانه دوم این است که همه ی کار آفرینان کاریزما دارند و کاریزمای آنان عامل کلیدی موفقیتشان است. اما حقیقت این است که کاریزما مدت کوتاهی می تواند بر موفقیت مؤثر باشد، اما پایدار نمی ماند. تحقیقات نشان می دهد که کارآفرینان بیش از کاریزما نیاز دارند که افرادی روشن بیان، استخدام کنندگانی قابل و فروشندگانی مؤثر باشند.

افسانه سوم این است که ژنی به نام ژن کارآفرینی هست که افراد خاصی آن را دارند و این افراد در تاسیس شرکت به صورت ژنتیکی مستعد موفقیت اند.چنانچه در ابتدای توضیحات به صورت طنز گفته شد که چنین ژنی هنوز یافت نشده است!

عده ای بر این باورند که ویژگی های شخصیتی مانند: تهور یا جسارت با کارآفرینی موفق در ارتباط است، اما این تفکر غلط است در عوض مهارت ها آموزش دادنی اند و به صورت ژنتیکی به افراد خاص هدیه داده نشده است.

 تشخیص دو نوع متفاوت کارآفرینی:

کارآفرینی مربوط به ایجاد کسب و کاری جدید است که قبلا وجود نداشته است .

این تعریف واضح و بدون نقص به نظر می رسید تا اینکه چند تن از پروفسوران در باره ی چگونگی ترویج کارآفرینی در مناطق مختلف بحث کردند و دریافتند که”کارآفرینی” حداقل می تواند به دو مفهوم بسیار متفاوت اشاره کند. این تفاوت ها تاثیر بسزایی دارند زیرا هریک از این دو نوع کارآفرینی اهداف و نیاز های متفاوتی را در خود دارند.

  1. کار آفرینی در سازمان های کوچک و متوسط:

به احتمال زیاد این نوع کسب و کار را یک نفر برای خدمت به بازارمحلی راه انداخته است و تبدیل به کسب و کاری کوچک یا متوسط می شود که در این بازار محلی خدمات رسانی می کند.

این نوع کسب و کارها را اغلب فرد و نزدیکانش تاسیس می کنند.که به احتمال زیاد کسب و کاری خانوادگی است. پاداش کسب و کار برای این بنیان گذاران در درجه ی اول در قالب استقلال شخصی و جریان نقدی حاصل از کسب وکار است. به طور کلی این نوع از کسب و کار نیاز به جمع آوری پول زیادی ندارد. غالبا این کسب و کار ها خدماتی اند یا فروشندگان محصولات شرکت های دیگرند. تمرکز آنها بربازارهای محلی عامل کلیدی متمایز کننده است.

  1. کارآفرینی بر سازمان های مبتنی بر نوآوری:

در مقایسه با نوع اول پرریسک تر و بلند پروازانه تر است. این سازمان ها تمایل به خدمت رسانی در بازارهایی فراتر از بازار محلی دارند و به دنبال فروش محصولات خود در سطح جهانی، یا منطقه ای هستند.

این کارآفرینان به صورت گروهی و با کمک فناوری،پردازش، مدل کسب و کاری یا نوآوری های دیگر به کسب و کاری جدید می پردازند.

آنها بیش از آنکه علاقه مند به کنترل باشند، به خلق ثروت علاقه دارند و اغلب، به منظور حمایت از برنامه های رشد بلند پروازانه ی خود، مجبور به فروش سهام شرکت می شوند. این کارآفرینان در ایجاد کسب و کارهای خود اغلب کندند، اما زمانی که توجه مشتری را جلب می کنند، رشد صعودی چشمگیرتری دارند. این شرکت ها به احتمال زیاد از لحاظ جغرافیایی تنوع کمتری دارند و در اطراف خوشه ی نوآوری متمرکز شده اند.

 

تمرکز ما بز کارآفرینی در سازمان های مبتنی بر نوآوری است.

اقتصاد سالم هردونوع کارآفرینی را شامل می شود و نقاط قوت و ضعف هردو آنها را دارد. هیچ یک بهتر از دیگری نیست. آنها اساسا آنقدر متفاوت هستند که برای موفقیت در هریک نیازمند بینش های متفاوت است.

ما در این مقالات به جای تدریس “کارآفرینی ” به آموزش کارآفرینی در سازمان های مبتنی بر نوآوری می پردازیم.

مقایسه کارآفرینی در سازمان های کوچک ومتوسط و کارآفرینی در سازمان های مبتنی بر نوآوری:

  • کارآفرینی در سازمان های کوچک:

تمرکز فقط بر بازار های محلی و منطقه ای است.

نوآوری و رشد ضروری نیست و رقابتی بودن مزیت به شمار نمی رود.

مشاغل غیر قابل مبادله (مشاغلی که به صورت محلی انجام میشوند.)

اغلب کسب و کارهای خانگی با سرمایه ی خارجی اندک.

شرکت معمولا با نسبت خطی افزایش می یابد. با وجود پول و سرمایه سیستم به سرعت پاسخ می دهد.

  • کارآفرینی در سازمان های مبتنی بر نوآوری:

تمرکز بر بازارهای منطقه ای/ جهانی است.

شرکت بر پایه ی نوعی از نوآوری و مزیت بالقوه ی رقابتی است.

مشاغل قابل مبادله (مشاغلی که لازم نیست به صورت محلی انجام شوند)

پایه ی مالکیت متنوع تری دارند و شامل مجموعه ی وسیعی از عرضه کنندگان سرمایه اند.

شرکت با از دست دادن پول ایجاد می شود .اما اگر موفق شود رشد صعودی خواهد داشت. نیازمند سرمایه گذاری است.

نظر خود را پیرامون این مقاله بیان کنید!